رؤياها

و

ضدرؤياها

 

 

 

اتوبيوگرافي

حسن نايب‌آقا

بهار 1388

 

 

 

 

معمولترين اشتباه مردم اين است كه «نثاركردن» را با «ترك» چيزها، محروم شدن و قرباني گشتن يكي مي‌دانند. كساني كه هنوز منشهاي آنان به‌اندازة كافي رشد نيافته و از مرحلة گرفتن، سود بردن و اندوختن فراتر نرفته اند، از كلمة نثاركردن دركي همانند مفهوم فوق دارند. شخص تاجر مسلك هميشه حاضر است چيزي بدهد، ولي فقط در صورتي كه بتواند متقابلاً چيزي بگيرد؛ دادن بدون گرفتن براي او به منزلة فريب خوردن است. مردمي كه جهت‌گيري اصلي آنان بارور نيست، احساس مي‌كنند كه نثاركردن فقر مي‌آورد. به همين علت اكثر اين افراد از نثار كردن پرهيز مي كنند

براي كسي كه داراي منشي بارآور و سازنده است، نثاركردن مفهوم كاملاً متفاوتي دارد. نثاركردن عاليترين مظهر توان انساني است. درحين نثاركردن است كه من قدرت، ثروت و توانايي خويش را احساس مي‌كنم. درك نيروي حياتي و قدرت دروني، كه بدينوسيله به‌حد اعلاي خود مي‌رسد، مرا غرق در شادي مي‌كند. من خود را لبريز، فياض، زنده و در نتيجه شاد احساس مي‌كنم. نثاركردن از دريافت‌كردن شيرين‌تر است. نه به‌سبب آن كه ما به‌محروميتي تن در مي‌دهيم، بلكه به‌اين دليل كه شخص در عمل نثاركردن زنده بودن خود را احساس مي‌كند

اما بخشيدن چيزهاي مادي چندان اهميتي ندارد. بخشيدني كه واقعاً ارزنده است، اختصاصاً در قلمرو حيات انسان است. يك انسان چه چيز را به‌ديگري نثار مي‌كند؟ او از خودش يعني گرانبهاترين چيزي كه دارد و از حياتش نثار مي‌كند. او، با چنين بخششي از زندگي و حيات خويش، فرد ديگري را احيا مي‌كند و در ضمن افزودن احساس زندگي در خويش، احساس زنده‌بودن در ديگري را بارورتر مي‌سازد

 

            اريش فروم ـ هنر عشق ورزيدن

 

 

 

فهرست مطالب

 

 

                                        فصل اول ـ رؤياها

 

                                        فصل دوم ـ هدف زندگي چيست  

 

                                        فصل سوم ـ  نثاركردن عاليترين مظهر توان انساني است 

 

                                        فصل چهارم ـ شرمت باد اي دستي كه بد بودي بدتر كردي 

 

                                        فصل پنجم ـ آن كس كه از شقه‌شدن نهراسد قيصر را به‌زير خواهدكشيد 

 

                                        فصل ششم ـ خاطرات جام جهاني 2006  

 

                                        فصل هفتم ـ هنر زيباي معالجه كه همان هنر گوش كردن است 

 

                                        فصل هشتم ـ سفر بي‌پايان   

 

 

پيش درآمد

دانشمندان علوم انساني و روانكاوان پيشتاز جهان معتقدند چند نوع عشق وجود دارد: عشق مادرانه، عشق پدرانه، عشق به‌خود، عشق جنسي و عشق به‌بني نوع انسان يا عشق برادرانه و

فروم مي‌گويد: «عشق برادرانه احساس مسئوليت، دلسوزي، احترام و شناختن همة انسانها و آرزوي بهتر كردن زندگي ديگران است. اگر توانايي دوست داشتن در ما تكامل‌يافته باشد، چاره‌يي جز دوست‌داشتن مردم نداريم. در عشق برادرانه احساس پيوند با تمام انسانها وجود دارد. احساس همدردي مشترك و احساس يگانگي… عشق به‌ناتوانان و فقرا و بيگانگان شروع عشق برادرانه است. گوشت و خون خود را دوست داشتن، كار فوق‌العاده‌يي نيست. حيوانات نيز بچه‌هاي خود را دوست دارند. كودك مادر و پدر خودش را دوست دارد، زيرا به آنها احتياج دارد. فقط در كساني كه منفعت و قصدي  وجود ندارد، شكفتن عشق آغاز مي‌شود».

در ابتداي سفر طولاني فكر مي‌كردم عشق زاييده تغيير و تحولاتي است كه به‌مناسبت ديدن فرد ديگري در مغز و درون آدمي به‌وجود مي‌آيد، اما بعد فهميدم كه «زيباترين يا زشت‌ترين تمايلات آدمي هيچ كدام جزئي از يك طبيعت تغييرناپذير و بيولوژيك او نيست. بلكه از سير يا فرآيند اجتماع كه آفرينندة انسان است، نتيجه مي‌شود. طبيعت آدمي و انفعالات و اضطرابهاي او محصول فرهنگ اجتماعند و خود انسان مهمترين مخلوق كوشش مداوم بشر است» كه به‌آن تاريخ مي‌گويند و محتوايش سير مداوم از قلمرو ضرورت به قلمرو آزادي است تا روزي كه بني نوع انسان به‌جامعه ايده‌آل خود برسد.

من هولناكترين وقايع، غم‌انگيزترين لحظات، معصومانه‌ترين نگاهها و زيباترين چهرة انساني را رؤيت كردم؛ به‌پرشورترين ترانة انساني گوش فرادادم؛ بر پاكترين گونة انساني بوسه زدم و عروج و هبوط انسان را در چهارگوشة جهان مشاهده نمودم.

در اتوبيوگرافي شتابزده‌ام، نامها، تصويرها و اسناد زيادي غايب هستند. بسياري از آنها در غارت آخوندها و پاسداران عهد ماموتها به‌خانه‌امان در تهران و برخي از آنها در حمله و هجوم همتايان فرنگي‌مآبشان در ژنو  و پاريس و … به‌يغما رفتند و هيچ‌ چيز برايم باقي نگذاشتند و اسباب شرمساري مرا از دوستان و ياران قديم فراهم نمودند. اما آن چه نتوانستند از من بگيرند قلبي براي عشق‌ورزيدن و آزادي بود كه استادان بزرگ هنر زيستن در سينه‌ام كاشتند تا آن را از منجلاب پس‌ماندگي و ابتذال و سوداگري حفظ كرده و به‌بني نوع آينده انسان برسانم. در پارلمان اروپا، به‌نمايندگان صدها ميليون تن از مردم جهان گفتم «انسان پيروز مي‌شود» و چنين خواهد شد!

 

حسن نايب‌آقا  ـ پاريس

 بهار 1388

 

براي تهيه كتاب با ايميل

info@homa-association.com

تماس بگيريد