كشتي به‌گل نشسته  فوتبال

 

حسن نايب‌آقا

 

علي‌آبادي، رئيس تربيت‌بدني آخوندها، روز 9 تيرماه جاري، در حاشية جلسة هيأت دولت، در پاسخ به‌سؤال خبرنگاران كه «آيا دخالت رئيس جمهور در فوتبال و انتخاب حبيب كاشاني، به‌عنوان مديرعامل باشگاه پرسپوليس به‌مفهوم دخالت سياست در ورزش نيست؟»  گفت: «سياست نيست كه دخالت مي‌كند، بلكه رئيس جمهور است».

علي‌آبادي كه در توضيح اين افتضاح براي خبرنگاران خودي جانش به‌لب رسيده بود، چاره‌يي جز سرهم‌كردن جملات براي آبروريزي بيشتر نداشت. وي در پاسخش كه توسط خبرگزاري حكومتي ايسنا (9تير 1387) منتشر شد اضافه كرد: «كاشاني علاقه به‌حضور در باشگاه پيروزي را داشت براين اساس رئيس جمهور هم به من فرمودند و انجام شد. به هرحال ايشان رئيس جمهور هستند»!!

اين كه اوضاع جنگ و دعواها و كشمكشهاي دروني باندهاي رژيم به‌جايي رسيده است كه احمدي‌نژاد، رئيس جمهور جنايتكار آخوندها مجبور مي‌شود خودش پادرمياني كند و تا پايين‌ترين لايه مزدورانش را با زور و سركوب سركار بگمارد، نشانة دوران پاياني عمر اين رژيم منحوس است.

هنوز از سرافكندگي رئيس جمهور ارتجاع در گماردن علي‌آبادي به‌عنوان رئيس فدارسيون فوتبال، مدت زمان درازي نمي‌گذرد كه او مجبور به‌يك انتصاب محيرالعقول ديگر در سازمان ورزش پوسيده‌اش مي‌شود. دلقك ولي‌فقيه يك سال زور زد تا برخلاف قوانين بين المللي فوتبال، همين علي‌آبادي را از رياست تربيت‌بدني به رياست فدراسيون فوتبال برساند! كار اين فضاحت بين‌المللي سرانجام با قاطعيت فيفا به عقب‌نشيني احمدي‌نژاد و علي‌آبادي منجر شد و كانديدتوري علي‌آبادي لغو شد. اين فسيلهاي عهد ماموتها، هنگامي دست به‌چنين شاهكاري زده بودند، كه فيفا عضويت فدراسيون فوتبال ايران را به‌خاطر دخالت دولت در امور آن لغو كرده بود و قرار بود كه با انتخاب آزادانه و غيردولتي، رياست فدراسيون جديدي معرفي شود. رئيس جمهور از توي غارآمده، به‌رغم هشدارهاي دست‌اندركاران رژيم پا را در يك كفش كرده بود كه علي‌آبادي رئيس فدراسيون فوتبال شود. كه نشد. بعد در انتخاباتي كه تنها يك كانديدا وجود داشت! علي كفاشيان رئيس فدراسيون فوتبال شد.

يكسال و نيم فدراسيون فوتبال ايران بدون رئيس ماند و تقريباً همين مدت هم تيم ملي بدون مربي بود. در مورد انتصاب مربي تيم ملي نيز، آخوندها شاهكاري از حماقت و فضاحت برپا كردند. سه ماه آرتور جرج پرتغالي را سرتيتر روزنامه‌هاي خود كردند و حتي به فيفا نيز او را به عنوان مربي تيم ملي معرفي نمودند، اما در آخرين لحظه معلوم شد كه اصلاً قراردادي در كار نبوده است. آرتور جرج منتفي شد و رفت. شش ماه بعد بازي با كلمنته اسپانيايي آغاز شد. حتي او را به‌تهران بردند، اما آن قدر شيادي به‌خرج دادند كه كلمنته هم اوضاع را فهميد و از ايران فرار كرد.

سپس به‌مربيان ايراني روي آوردند. در 10 اسفند 86 مهدي تاج، نايب رئيس فدراسيون فوتبال ملاها، در يك مصاحبه مطبوعاتي گفت: «افشين قطبي در ديدارهاي مقدماتي جام جهاني هدايت تيم ملي ايران را به عهده خواهد داشت». روز بعد، به‌گزارش خبرگزاريهاي حكومتي، دو ساعت پيش از آن كه شغل جديد قطبي به‌صورت رسمي اعلام شود، يك مربي درجه دو، يعني علي دايي، را به‌عنوان مربي تيم ملي معرفي كردند. دايي، پس از انتصاب به‌مربيگري تيم ملي، در برنامه تلويزيوني 90 تلويزيون رژيم اعلام كرد «براي به‌دست آوردن اين شغل با خدا لابي كرده است»! از آن رئيس جمهور دلقك اين مربي هزل بيرون مي‌آيد! اما روزنامه گاردين در همين روز، علت انتخاب نشدن قطبي براي مربيگيري تيم ملي را به‌مخالفت سران ورزش و دولت ايران نسبت داد.

قطبي با زرنگي و هشياري عطاي فوتبال رژيم را به‌لقايش بخشيد و از ايران رفت، درحالي كه موفق‌ترين مربي سال گذشته فوتبال ايران بود و پرسپوليس را به‌رغم كسر شش امتياز جريمه فيفا، به‌قهرماني رسانده بود.

در ميان شلم شورباي ورزش ملاها، علي دايي، مربي جديد، هم ملغمه خود را درست كرد. تمام بازيكناني كه در جريان مسابقات جام جهاني 2006 آلمان با او مخالف بودند، از تيم ملي كنار گذاشته شدند تا ديكتاتوري و فضاحت در فوتبال ايران نقش اول را بازي كند. علي كريمي، كاپيتان تيم ملي را به‌خاطر يك مصاحبه مطبوعاتي از تيم ملي خط زدند. وقتي سروصداي همه بلند شد، علي‌آبادي در مصاحبه با خبرگزاري ايسنا (8خرداد 1387) اعلام كرد: «به هر حال اين بازيكن مصاحبه‌اي را انجام داده كه فدراسيون اعتقاد دارد اين مصاحبه نبايد انجام مي‌شد. ورزشكار بايد در جايگاه خود صحبت كند».

وقتي نتايج چند بازي اول تيم ملي در جريان مسابقات مقدماتي جام جهاني 2010 به‌مساويهاي خجالت‌آور تيديل شد، فدراسيون و علي دايي به‌فكر بازگرداندن علي كريمي به‌تيم ملي افتادند. در يك شعبده‌بازي آخوندي، سرانجام باز هم احمدي‌نژاد مأمور بازگرداندن علي كريمي به تيم ملي مي‌شود. كريمي هم براي آن كه بر شرمساري رئيس جمهور خونخوار آخوندها ييفزايد، آن را رد مي‌كند و با يك دهن كجي به‌احمدي‌نژاد، مي‌گويد «نمي‌توانم تيم ايران را همراهي كنم. اميدوارم در فرصتي خوب بتوانم به‌كمك تيم ملي كشورم بيايم تا به خوبي جواب محبتهاي مردم را بدهم».

كشتي كه به‌گل مي‌نشيند، همه از آن فرار مي‌كنند!